mg10

mg10

     اخبار علمي و آموزشي

اخبار علمي و آموزشي

رونمايي از سري جديد گلكسي تب اس Galaxy Tab S

اخبار,اخبار علمي,اخبار آموزشي,اخبار پزشكي,اخبار تكنولوژي,اخبار روز,اخبار علمي جديد,خبرهاي علمي و آموزشي

اخبار علمي – رونمايي دو تبلت جديد از سري S Galaxy Tab

به نقل از ديلي‌تك اين تبلت ها كه در واقع براي رقابت با آيپداير و آيپد ميني به ميدان آمده‌اند، از نمايشگرهاي Super AMOLED بهره مي برند تا تصاويري بهتر، قوي تر و روشن تر ارائه كنند. ضخامت اين تبلت ها ۶٫۶ ميليمتر است و با قابليت Sidesync 3.0 امكان پاسخگويي تماس هاي تلفني وارده به تلفن Galaxy شما بر روي تبلت وجود دارد. در ضمن مي توانيد با اين ۲ تبلت به دسكتاپ كامپيوتر ويندوزي خود نيز دسترسي داشته باشيد.
سامسونگ بر روي ۴ ويژگي بارز اين ۲ تبلت تاكيد دارد؛ اول نمايشگر آنها كه داراي رزولوشن ۲۵۶۰ در ۱۶۰۰ پيكسل (۲K) است، دوم طراحي باريك و سبك، سوم ارتباط بي نقص و آسان با تلفن ها و لپتاپ ها و گزينه چهارم امنيت.
مدل ۸٫۴ و ۱۰٫۵ اينچي گلكسي تب اس به ترتيب داراي باتري ۴۹۰۰ و ۷۹۰۰ ميلي آمپر ساعتي هستند كه تا ۱۱ ساعت تماشاي ويديو با كيفيت ۱۰۸۰p را امكان پذير مي‌كند.
مشخصات فني اين دو تبلت عبارت هستند از: ضخامت: ۶٫۶ ميليمتر (۱ ميليمتر باريك تر از آيپد)، وزن ۲۹۴ و ۴۶۵ گرمي به ترتيب براي مدل ۸٫۴ و ۱۰٫۵ اينچي، كاورهاي ساده و كتابي در رنگ هاي سفيد، آبي، قرمز، عاجي و مشكي، كيبورد بلوتوث براي استفاده در حالت لپتاپي، پردازشگر ۸ هسته اي؛ ۴ هسته ۱٫۹ گيگاهرتزي + ۴ هسته ۱٫۳ گيگاهرتزي، ۳ گيگابايت رم، حافظه ۱۶ يا ۳۲ گيگابايتي و اندرويد ۴٫۴ كيت‌كت.

مدل ۸٫۴ اينچي با قيمت ۳۹۹ دلار و مدل ۱۰ اينچي با ۴۹۹ دلار به فروش خواهد رسيد.

 
 

اين شهر به اندازه يك ساختمان بزرگ و شلوغ است

جالب است بدانيد كه شهري در آلاسكا وجود دارد كه همه آن در يك ساختمان بزرگ و بسيار شلوغ خلاصه مي شود و اين خود نوعي ركورد در جهان محسوب مي شود. شهر ويتير آلاسكا به اندازه يك مجتمع مسكوني است در اين شهر نزديك ۳۰۰ نفر زندگي مي كنند و همه در يك آپارتمان ۱۴ طبقه زندگي مي كنند.

در اين ساختمان ۱۴ طبقه ايستگاه پليس، كليسا، مغازه و مدرسه هم وجود دارد. اين شهر زماني جالب مي شود كه ببينيم همه مردم حتي قاچاقچي ها هم در داخل ساختمان هستند و در كنار هم زندگي خوبي دارند.مردم اين شهر كه به نام “ويتير” شناخته مي شود و در آلاسكا قرار دارد به طور عجيبي در يك ساختمان دورهم جمع شده اند.

اين ساختمان به نام “شهر عموديمعروف شده است چرا كه هيچ كس براي كارهاي خود حتي نياز نيست از ساختمان خارج شود مگر قصدسفر به شهري ديگر را داشته باشد.

در شهر ويتير آلاسكا، نزديك ۳۰۰ نفر زندگي مي كنند

به نظر دليل اصلي اين حركت مردم شهر دوردست بودن شهرشان است. اين منطقه ميان دريا و كوه ها قرار گرفته است و گاهي بادهايي با سرعت ۱۰۰ كيلومتر بر ساعت مي وزد و زمستان ها ارتفاعبرف مي تواند به بيش از ۷ متر برسد. از اين رو منطقي به نظر مي رسد كه ببينيم همه ساكنان تصميم گرفته اند در خانه اي محكم ولي متمركز زندگي كنند.

از ديگر عجايب اين خانه وجود چند اتاق براي توريست ها و مهمانان است. همچنين براي رسيدن به مدرسه كه يك ساختمان دقيقا پشت برج است همه بايد از تونل هاي زير زميني استفاده كنند كه بين و ساختمان كشيده شده است.

در شهر ويتير آلاسكا، همه در يك آپارتمان ۱۴ طبقهزندگي مي كنند

در شهر ويتير آلاسكا، گاهي بادهايي با سرعت ۱۰۰ كيلومتر بر ساعت مي وزد

در شهر ويتير آلاسكا،، زمستان ها ارتفاعبرف مي تواند به بيش از ۷ متر برسد

در اين ساختمان ۱۴ طبقه ايستگاه پليس، كليسا، مغازه و مدرسه هم وجود دارد

 

 

سفر و گشت و گذار در پاريس شهر پرازدحام

سفر مي كنيم به شهر پاريس كه يكي از معروف ترين شهرهاي ديدني دنيا است و خيابان ها و مكان هاي بسيار جذابي را در خود جاي داده است. «شهر پرازدحام پر از رويا آن جايي كه اشباح در روز روشن بر عابران چنگ مي اندازند.»اين كلمات سروده، شارل بودلر، شاعر شهير فرانسوي است و اگر روزي از روزها، مسافر اين شهر باشي، آن را با گوشت، پوست و استخوان لمس خواهي كرد؛

شهر سنگ فرش ها، مجسمه ها و ساختمان هايي به قدمت تاريخ. آرماتن شهري براي هر كسي كه حداقل يك بار دلش هواي كافه ها و قهوه هاي تلخش را داشته است. «شهر نور»، اين لقبي است كه خود فرانسوي ها به آن مي دهند «La Ville lumiere» يعني مهد علم، تحصيلات و شهري كه به شب هاي پرنورش شهره است.

بيهوده نيست كه نويسندگان بسياري ترجيح دادند نيمه ديگر عمرشان را اين جا بگذرانند؛ از صادق هدايت تا غلامحسين ساعدي، احمد كايا تا فيتز جرالد و اين طور شد كه همين شهر، خانه ابدي برخي از اين مشاهير جهان شد و ساكن سكوت قربستان هاي پاريس شدند.

اين روزها حال اين نگين تمدن غرب زياد خوب نيست. شهر وحشت زده است. جلوي هر فروشگاه و مركز خريد، ماموران براي بازرسي ايستاده اند و پليس ها تفنگ به دست در مركز خريد «لادفانس» (منطقه اقتصادي مدرن پاريس) رژه مي روند. هرازچندگاهي هم صداي آژير پليس سكوت خيابان هاي شهر را مي شكند.

تنها مجسمه هايي با قدمت تاريخ و شايد آوراگان سوري كه شب ها بيشتر به چشم مي آيند، هنگامي كه در كنار خيابان ها روي كارتن ها در هياهوي شادي پاريس خوابيده اند، ناظر اين اتفاقات هستند. انگار چشم بيدار شهرند.

گرافيتي ها از ابتدا تا انتهاي شهر

گرافيتي ها بر ديواره اتوبان ها خودنمايي مي كنند. در بدو ورود به شهر وقتي از فرودگاه وارد اتوبان مي شويد، نخستين چيزي كه جلب توجه مي كند، اين گرافيتي هاي بي شمار است. انگار در رهاترين شهر دنيا هم اعتراض وجوددارد. زير پل، روي ديوارها و كنار تابلوها، گرافيتي ها خودنمايي مي كند. از اعتراض به جنگ با كشيدن ضربدر روي كلاشينكف تا كشيدن نام گروه هاي معروف موسيقي روي ديوارها؛ اعتراض همه جا هست.

نكته جالب بعد نماي ساختمان هاي قديمي است. انگار ميان تاريخ قدم بر مي داريد. شايد دوره ناپلئون و از آن قديمي تر دوره معماري سبك گوتيك بسيار به چشم مي خورد. پاريس؛ دالان تاريخ است.

حفظ ميراث شهر در اولويت

به گزارش خبر گذاري شهر قديمي است، اما تمام مجسمه ها هنوز سر جاي شان هستند! ساختمان هايي كه جزء ميراث شهر است، وجود دارد وانگار هيچ كس شبانه براي قتل شان لودرها را به كار نينداخته است. يك شهروند ايراني كه مدت هاست در پاريس ساكن است، مي گويد: «طبق قانوني كه در پاريس وجود دارد، شهروندان نبايد دست به نماي خارجي ساختمان بزنند

و آن را تغيير دهند. از سوي ديگر اين جا نبايد ظاهر ساختمان چنان لوكس باشد كه ساير شهروندان حسرت بخورند. دقيقا روي كلمه حسرت تاكيد دارم. ممكن است نماي يك ساختمان خيلي معمولي باشد، اما داخل ساختمان شبيه يك قصر است. درواقع نبايد ظاهر ساختمان ها خيلي با يكديگر متفاوت باشند.»

حفظ بافت هاي تاريخي از حرف تا عمل

بوي كهنگي مي دهد. انگار زير باران غروب پاييز، بوي ناي كاغذ بيشتر هم به مشام مي رسد. زير همين باران يك ريز به داخل كتاب فروشي مي دويم. پاريس شبيه يك موزه يا شهري قديمي است كه حالا از دل تاريخ سربرآورده است. روي ديوارها و ساختمان هاي اين شهر مي توان جاي پاي تاريخ، فرهنگ و هنر گذشتگان را ديد.

انگار همين ديروز بود كه ارنست همينگوي در كتاب فروشي «شكسپير و شركا»، «SHAKESPEARE AND COMPANY» نشست و با گربه معروفش عكس يادگاري گرفت. كتاب فروشي معروفي كه در طرف چپ رودخانه سِن واقع شده است و در سال ۱۹۵۱ توسط جورج وايتمن آمريكايي افتتاح شد. زير باران پاييزي به اين كتاب فروشي مي رسيم. كتاب هاي چارلز ديكنز و ارنست همينگوي با كاغذهاي كهنه و زردشده كنار هم نشسته اند.

با اين كه از ساعت ۹ شب گذشته، كتاب خوان ها درون كتاب فروشي قديمي هستند. در طبقه بالا ميز و صندلي قديمي است كه مي گويند براي چارلز ديكنز است و عكس نويسندگان از صادق هدايت تا ارنست همينگوي در آن طبقه به چشم مي خورد.

سمت ديگر كتاب فروشي و در طبقه بالا، كتاب خوان ها جملات معروف كتاب هايي را كه خوانده اند، نوشته اند و به ديوار چسبانده اند. ناخودآگاه در ذهن به دنبال قديمي ترين يا خاطره انگيزترين كتاب فروشي تهران مي گرديم. انگار كم كم حافظه فرهنگي شهر هم در حال پاك شدن است، از بس مسئولان يادشان مي رود به بناهاي قديمي توجه كنند، معرفي نمي شوند تا در ذهن ها بمانند؛ تا شبيه همين كتاب فروشي قديمي كنار رودخانه سن باشند.

باي سيكل ران ها؛ قهرمان خيابان هاي پاريس

اكثر مردم پاريس دوچرخه سوارند. معمولا در هر سن و سالي باشند، يك دوچرخه دارند كه همراه شان به هر سو مي آيد. نكته جالب اين است كه شهرداري پاريس حسابي براي مردم دوچرخه سوارش اهميت قائل است و در سرتاسر شهر مسيرهايي براي دوچرخه سواران تدارك ديده است.

چنان كه زن و مرد، پير و جوان را در حال ركاب زدن مي بينيد. فرق نمي كند زير باران پاييزي باشد يا گرماي آفتاب آخر شهريور ماه، آنها با دوچرخه هاي فنري و قديمي شان ركاب مي زنند. در پاريس دوچرخه سواري زن و مرد نمي شناسد و سنگ محكي هم برايش وجود ندارد. چنان چه همين امسال بود كه شهرداري پاريس اعلام كرد، قصد دارد با سرمايه گذاري ۱۵۰ ميليون يورويي تا قبل از سال ۲۰۲۰، اين شهر را به پايتخت دوچرخه سواري جهان تبديل كند.

اين جاست كه بايد ديد چگونه مبارزه با آلودگي هوا در اين شهر جواب داده است! كاهش بار ترافيكي شهر، كاهش الودگي هوا، بهبود وضعيت پارك خودروها، حفظ ساختار قديمي و تاريخي خيابان ها، كاهش مصرف سوخت، تقويت فرهننگ ورزش شهروندي و تغيير چهره شهر به عنوان شهري پاكيزه و آرامش بخش براي زندگي از مواردي است

كه برنامه ريزان شهري و شهرداري پاريس را مجاب به تدوين، اجرا و توسعه برنامه استفاده از دوچرخه در سيستم حمل و نقل درون شهري كرد. اين موضوعي است كه خود پاريسي ها به آن اذعان دارند.

تجربه وليب (دوچرخه شهري) سواري در پاريس

پاريس به سرعت به پايتخت جهاني دوچرخه هاي كرايه اي كه وليب (Velib) ناميده مي شود، تبديل شده است. وليب درواقع تركيب دو كلمه «Velo» به معني دوچرخه و «liberte» به معناي آزادي يا زمان آزاد است.

شهروندان پاريسي و البته توريست هاي ساكن در پاريس به راحتي از ايستگاه محل زندگي يا كار خود يا از مقابل سينما و رستوران و… يك دوچرخه تحويل مي گيرند و پس از تردد در شهر و انجام كارهاي ضروري خود، آن را در ايستگاه بعدي قرار مي دهند. خودشان مي گويند اين طرح به خوبي موفق به كاهش ترافيك شهري و درنتيجه آلودگي هوا شده است.

سيستم اين دوچرخه سواري به اين شكل است كه فاصله ايستگاه ها براساس زمان مورد نياز طوري تنظيم شده كه دوچرخه سواران به راحتي پيش از پايان زمان ۳۰ دقيقه به ايستگاه بعدي مي رسند و دوچرخه را پارك مي كنند. دوچرخه سواري در شهر پاريس به يك امر كاملا عادي تبديل شده است.

متروي قديمي و بدون پله برقي!

رفت و آمد در پاريس درواقع همان گشت و گذار است و ارزان ترين و بهترين راهش، پاي پياده است و بعد از آن مترو؛ متروي بزرگ و قديمي پاريس با آن دالان هاي تودرتو، پله هاي عميقش و ساختمان قديمي اش همه شهر را به هم وصل مي كند: ۱۶خط مترو كه از پنج صبح تا ۱۲:۳۰ شب كار مي كنند.

سوار مترو مي شوم و اگر همراه ايراني ام كه ساكن فرانسه است، نبود، حتما بين خط عوض كردن ها گم مي شدم. شايد يكي از ايرادات اساسي اين است كه به قدري روي تابلوهاي فرانسوي نوشته شده كه انگليسي محلي از اعراب ندارد و توريست ها سردرگم مي شوند.

گوژپشتي در نوتردام

موسيقي اصيل الجزاير با صداي گيتار آكوستيك در فضا پيچيده است. پيرمردي الجزايري زخمه بر سازش مي زند. شب است و باد خنك پاييزي، پاريس را واقعا به ميعادگاه عشاق تبديل كرده است. چراغ هاي اطراف كليساي نتردام روشن است و سنگ ريزه ها و شن هاي سفيد كف حيات كليسا مي درخشند. روي نيمكت هاي سنگي مردم نشسته اند و شب نشيني دارند.

نكته جالب فضاهاي تفريحي و مشهور پاريس در اين است كه اگر موزه و كليساها بعد از يك زمان اداري بسته مي شوند، اما محوطه آن ها براي دورهمي مردم و قدم زدن شان تا پاسي از شب باز است.

از سنگ فرش شانزه ليزه تا تهران

شانزه ليزه آمال تمام توريست ها براي سفر به فرانسه است كه در آن جا قدمي بزنند و در كافه اي بنشينند و قهوه اي بنوشند. ناخودآگاه بايد مقايسه كرد با خياباني سنگ فرش شده در تهران و هي گفت چرا نمي شود آن قدر راحت در آن خيابان قدرم زد و نشست و قهوه اي نوشيد، بدون آن كه جلوي چرخ باربرها قرار گرفت يا… اين جا پاريس است.

           ادامهـ مطلبـ      |      نظرات (0)   
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

   درباره ما

افراد آنلاين : 1 | بازديد امروز : 2 | بازديد ديروز : 0 | بازديد كل : 341

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان